تبليغاتX
خدایا...
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

*دیدی بعضی از روزا اصلا آدم شاد می زنه؟!نیشش تا بنا گوشش اون ور تر یه خورده(!)بازه؟امروز از اون روزا بود واسم:دی.همین طوری هی لبخند داشتم.خودمو کشتم تا خونه با مترو اومدم!تو مترو دیدی؟ملت تا یه چادری می بینن می خورنش!اوه اوه!خدا نکنه چادر خاصی باشه!مثلا چاقچور!باحاله نه؟

**دیدی بعضی از نی نی آ چقدر به آدم می چسبن!اصلا چیه؟ها!خوب من پسر خالمو خیلی خیلی بیشتر از دختر عمم دوس دارم.حرفیه؟!


***اون دختره که تو ماه رمضون میومد مسجد چند تا پست قبل دربارش توضیح داده بودم.اون سر کوچمون می شینه.جالبه نه؟

****به قول دوستم چقدر چیزای جالب واسه من زیاده!خوب واقعا جالبه که این همه آدم هستن که تو دنیایی بازی می کنن مه نقش اول فیلم زندگیشونن!نه؟

***به به!بزن کف  مرتب قشنگه رو!عیدتون مبارک!!!!تولدشون مبارک!خوبه نه؟عیدی هم نمی دیم.خواستین بیاین خونمون از بابام بگیرین.

**راستی یه خبر می دم دماغ همتون بسوزه.بگم؟بگم؟:دی.قراره عاشورا تاسوعا بریم کربلا.(یه وقت دعا نکنیم جور شه بریما!آخه هر وقت به شماها گفتم دعا کنید نرفتم:دی.نه ولی دعا کنین...)

*دم اذونه.التماس دعا.اللهم عجل لولیک الفرج...

+ نوشته شده توسط روسیاه در پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 و ساعت 17:5 |
بسم الله الرحمن الرحیم


سلام

نه نه نرو.باور کن خودمم!تعجب نداره که مریض بودم موندم خونه بعد وقت کردم بیام آپ کنم!دوباره زدی تو فاز بخیلیا!!!


چند روز پیش بود رفته بودیم دکتر.همین طور که تو اون اتاقه که اونایی که مرض دارن!می شینن نشسته بودیم که دیدیم همچین یه آدم خارجی اومد بیرون اتاق گفت :آقای ... من (نمی دونم چی چی)برگام تموم شده.الآن مریض آزاد بیاد من نمی دونم تو چی بنویسم!!!(مریض آزاد!!!).

بعدشم همین طور در مقابل چشای متعجب من رفت تو اتاقش!!به برادر گرام گفتم می خوای بریم یه جا دیگه ؟ها؟نه؟می رفتیم خوب بود ولی!....بالاخره(درست بخون!)رفتیم تو اتاق دکتر!

همین طور که جناب دکتر زیر چشمی نگاه می کرد و به صورت اساسی بد!جناب برادر در و گوهر ریختند!:

-آقای دکتر شما ام کلی خارجیا!!!!

-کی؟من؟آره بابا.من کلی خارجم.ایتالیا فرانسه اونورا!شما ام  کلی قم ایا!!!!!

بعدشم درباره هر چیزی که گیر آوردن از زمان حاج آقا(می گن زمانی که شربت مریضا غلیظ بود!)تا به قول دکتر داروهای گچ صحبت کردند!به جز مرض من!!!!

همین شد که رفته رفته منم رو به موت رفتم

نتیجه گیری اخلاقیم از این داستان نداریم!

حتما که نباید همه چیو گفت!خودم می دونم خیلی چرت و پرت گفتم!!!نگو!


معرف حضورتون که هستند ایشون؟اصلا مگه حتما باید عکس به موضوع پست ربط داشته باشه؟


راستی یه چیزی!بعضی وقتا (مثل الآن من)آدم می ترسه از آقا!از اینکه بیاد!فک کن!حس نا جوریه!


التماس دعا


یا علی...

+ نوشته شده توسط روسیاه در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 19:14 |
بسم الله الرحمن الرحیم

سلااااااام

مثل همیشه بی مقدمه:

فرمانده با شور و حرارت مشغول صحبت بود، وظایف را تقسیم می کرد و گروه ها یکی یکی توجیه می شدند.یک دفعه یادش آمد باید خبری را به قرارگاه برساند . سرش را چرخاند ؛ پسر بچه ای بسیجی را توی جمع دید و گفت : (( تو پاشو با اون موتور سریع برو عقب این پیغام رو بده ))

پسر بچه بلند شد . خواست بگوید موتور سواری بلد نیستم ،ولی فرمانده آنقدر با ابهت گفته بود که نتوانست . دوید سمت موتور ،موتور را توی دست گرفت و شروع کرد به دویدن. صدای خنده همه رزمنده ها بلند شد.   

   

منبع

 

هه!جالب بود نه؟کلا امروز شادم!ا؟مگه تو بخیلی؟

صلی الله علیک یابن الزهرا

روی لوح دلم حق نوشته/عشق تو بهترین سرنوشته/به خدا اهل دل خوب می دونن/حرمت قشنگ تر از بهشته  

کفتر ایوون طلاتم/یه عمریه که مبتلاتم/مشتری درد و بلاتم...

این شعره شاید آشنا باشه!!!یادمه با مدرسه که می رفتیم مشهد این شعرو می خوندیم دسته جمعی.هر جا که می رفتیم.تو  حرم میشستیم می خوندیم.یادمه منم صدام در حد خروس بود.گرفته بود!!!ولی از رو نمی رفتم بازم می خوندم!خیلی حال می داد!ملتم دورمون جمع می شدن...با هم می شدیم ه اکیپ توپ.این شعره که این بالاست یه قسمتی از شعره کلشه!یه جورایی ملکه ذهنم شده!قاطیم نیستم!!!!حالا یه روز شادیما!می گفتم!این شعره رو یکی از بچه ها داشت می خوند تو یکی از صحن ها!بهد به این تیکه "کفتر ایوون طلاتم"که رسید یه کفتر سر ایشون رو مزین کردن!هز وقت یادش می افتم خندم می گیره!جالب اینه که کم نیاورد و دوباره خوند.دوباره به همین تیکه که رسید یه کفتر دیگه ارادت خودشونو به ایشون اعلام کردن!!!!.بنده خدا دیگه نمی خوند شعرا رو!!!

می خواستم حتما کفتر باشه تو عکی وگرنه عکسای هنری تر و جدید تر از حرم هم هست!!!می دونم!

راستی تو این پیوندا این گوشه پخش مستقیم حرم هستا!!!+می دونستید روضه منوره تلفن داره؟زنگ می زنی بعد انگار اونجایی!صدای همهمه مردم صلوات این جور صداها میاد!جالبه نه؟شماره اش:۰۵۱۱۲۰۰۳۳۳۴

همین دیگه...

التماس دعا

یا علی...

+ نوشته شده توسط روسیاه در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت 21:2 |
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام ...

دوست عزیز"دختر کولی"متاسفانه من آدرس وبلاگ شما رو ذخیره نکردم.خوشحال می شم اگه آدرستونو تو نظرات بذارید...


بعضیا می گن کسایی که ساق می ذارن تو دستشون سنشون می ره بالا!من واقعا نمی تونم ارتباط این دوتا رو درک کنم.پای همونا که می گن...

بعضیا می گن حجاب چیه بابا!این امل بازیا چیه؟اصلا واسه چی حجاب؟ولی خوب کلا خوبه دیگه!مفیده!باحاله.دوس دارم اصلا.حرفیه؟

آخی!خالم یه  نی نی داره...انقده نازه.من یادمه وقتی کوچولوتر بود.کنار گوشش خوندم"توکلت علی الحی الذی لا یموت بیده الخیر و هو علی کل شیء قدیر.یا رب الحسین..."به اینجاش که رسید لبخند زد.نمی دونم شاید من توهم زدم.ولی خیلی قشنگ و باحال بود.

اصلا می دونی من نباید وبلاگ  می زدم.خوب آدم وقتی سوژه نداره هی میاد چرت و پرت می گه.مثه الآن من...دوستان باور کنید اصلا ناراحت نمی شم اگه نیاید سر بزنید،من اصلا ناراحت نمی شم.نمیشما جدی گفتم...

مامانم نمی ذاره پوشیه بزنم!!!!خوب آدم وقتی دوست داره،مامانش باید بذاره دیگه!نه؟!


اصلا این حرفا چیه؟چه اهمیتی داره؟هفت شهر عشق را عطار گشت..


التماس دعا

یا مهدی...(آخیش!)

+ نوشته شده توسط روسیاه در شنبه یازدهم مهر 1388 و ساعت 21:18 |
بسم الله الرحمن الرحیم


به شدت به حرف بقیه حساسم!یه جورایی تاثیر پذیر.جو گیر.می تونی اسمشو هر چیزی بذاری.برام مهم نیست که کی چی فکر می کنه در بارم.ولی دوست ندارم این جوری فکر کنند


معلوم نیست که باز آپ کنم یا نه.ولی احتمالا چون الآن قاطیم اینجوری آپ کردم.اصلا وبلاگ خودمه!!!!دوست دارم!!!!حرفیه!!!؟


خوبی بدی دیدید حلال کنید لطفا"(ربطی به ننوشتن نداره کلا حلال کنید خوبه!)


التماس دعا


یا علی...

+ نوشته شده توسط روسیاه در چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 و ساعت 15:24 |
بسم الله الرحمن الرحیم.


سلام.

اول:میلاد با سعادت امام حسن مجتبی رو تبریک می گم به همه.این چند روز تو صدا و سیما چیزایی پخش می کردند.ولی جالب نبود.انگار دارن واسه دوست دخترشون آهنگ می خونند.نمی دونم شما چه جوری فکر می کنید ولی به نظرم این جوری خیلی بده..!


دوم:یه مطلبی خوندم تو یه وبلاگ می ذارمش اینجا...

یكي از رزمنده ها مي‌گفت: «در يكي از عمليات‌ها، برادري مجروح شد و به حالت اغما فرو رفت و راننده‌ي آمبولانس كه شهداي منطقه را جمع‌آوري مي‌كرد، او را با بقيه‌ي شهدا داخل ماشين گذاشت و گاز آن را گرفت و رفت.»

 راننده در آن جنگ و گريز، تلاش مي‌كرده كه خودش را از تيررس دشمن دور كند، و از طرفي مرتب ويراژ مي‌داده، تا توي چاله‌چوله‌هاي ناشي از انفجار نيفتد.

كه اين بنده‌ي خدا بر اثر جابه‌جايي و فشار به هوش مي‌آيد و يك‌دفعه خودش را در جمع شهدا مي‌يابد. اول تصور مي‌كند ماشين حمل مجروحين است،‌ اما خوب كه دقت مي‌كند، مي‌بيند نه، انگار همه‌ي برادران شهيد شده‌اند و هراسان بلند شده، مي‌نشيند وسط ماشين و با صداي بلند بنا مي‌كند به داد و فرياد كردن كه برادر! برادر! منو كجا مي‌بريد؟ من شهيد نيستم، نگهدار مي‌خوام پياده بشم، منو اشتباهي سوار كرديد...


راننده از توي آينه زير چشمي نگاهي به او انداخته و با لحن داش‌مشتي اش مي‌گويد: «تو هنوز بدنت گرمه، حاليت نيست، تو شهيد شدي، دراز بكش،‌ دراز بكش، بگذار به كارمون برسيم. و او هم كه قضيه را جدي گرفته، دوباره شروع به قسم و آيه مي‌كند كه من چيزيم نيست. خودت نگاه كن، ببين، و باز راننده مي‌گويد: بعد معلوم مي‌شود.


خودش وقتي برگشته بود، مي‌گفت: «اين عبارات را گريه مي‌كردم و مي‌گفتم. اصلاً حواسم نبود كه بابا! حالا نهايتاً تا آخر هم بروي، تو را كه زنده‌به‌گور نمي‌كنند. ولي راننده هم آن حرف‌ها را آن‌قدر جدي مي‌گفت كه باورم شده بود شهيد شده‌ام.»                منبع:http://epelak.blogfa.com/


سوم:من خیلی بد شدم.قبلا بهتر بودم.همه تو ماه رمضون آدم می شند!

چهارم:اصلا حالم خوب نیست چرت و پرت می گم!!!

عکسم نداریم...!!!

التماس دعا اساسی


یاعلی...

+ نوشته شده توسط روسیاه در شنبه چهاردهم شهریور 1388 و ساعت 15:41 |
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

*یه معذرت خواهی بزرگ به تعداد ساعتایی که نبودم!!!!

*چقدر خوبه که امسالم ماه رمضان هستیم.نمی دونم چرا سحرای ماه رمضون یه حس دیگه ای داره!از چند نفر دیگه هم اینو شنیدم!حتما یه خبراییه!.آقاهه!می گفت نگید رمضان آمد.بگید ماه رمضان آمد.یادمون باشه...

*این دو ماه اخیر خیلی زود گذشت...

*مسجدمون خیلی با حاله!!!صبحا ۴ نفر خانوم میان ۲۰-۳۰ نفر آقا!!!!تازه قاطی هم هست!!!!همشم خانوما رو می فرستند عقب.می گم خوب وصل نیست.بالاخره چند نفر اومدند جلومون.خیلی بده آ.خوب چی می شه بالا رو باز کنند؟جالبه.قبلش فقط ۲ نفر خانوم بودند با ۶ نفر آقا.خیلی خوبه که همه میان.خیلی خوشحالم!!!

*ظهر یه دختره اومده بود.به قول ماها قرطی(قرتی؟).همش نگاش می کردم!بهش لبخند می زدم.یه دفعه گفتم شاید ناراحت شه خوب.خدا کنه ناراحت نشده باشه.خیلی دوسشون دارم.حس  می کنم خدا یه جور دیگه نگاهشون می کنه...وای ...تجربشو دارم.آخه منم یه مدت خیلی لنگ می زدم!خدا رو شکر.نمی دونم تجربشو دارید یا نه.ولی وقتی اومده بودم این وری.خدا خیلی تحویلم گرفت.(همیشه وقتی یه کاری می کنم که گناهه!بعدش پشیمون می شم.خیلی ناراحت می شم!همین که احساس می کنم خدا دیگه ازم خیلی ناراحت شده!یه جوری همه چیو جور می کنه که ...بگذریم)خدا خیلی دوسمون داره!!

*مامانم همیشه وقتی با یه نفر خاص صحبت می کنه،متحول می شه میاد مسجد.یه مدت هر هفته شنبه ها می دیدش،همش میومد.

*می خواستم اینترنت اکسپلورر رو باز کنم هر چی می گشتم پیداش نمی کردم.غافل از اینکه نشانگر موس روی اون بود.بلافاصله بعدش این به ذهنم اومد که ما فکر می کنیم برای پیدا کردن خدا باید جاهای دیگه رو بگردیم.غافل از این که اون همین جاست.چون همیشه بوده نمی بینیمش...

*دیگه من معروف شدم!هیشکیو نمی شناسم دیگه!!!!اومدن از مسجدمون فیلم گرفتند!!!.از همون برنامه هه شبکه ۶ اومدن.گفتند فردا نشون می دند!فردا مسجد خالی می شه!!!!من که ندیدم.ولی اونایی که دیدند گفتند که خانوما بر عکس خیلی وقتا هماهنگ بودندُ.منم دیدم که ساکت بودند و خلاصه همونی بودند که باید.

*سر غذا یکی از خانوما که فکر کنم تا حالا ندیده بودمش فحش خیلی بدی داد.همشم می گفت شماها به مردم نمی دیدُهمشو می برین ده تا ده تا برای خونوادتون!دوست داشتم براش توضیح بدم ولی نمی ذاشتند.می دونم رفتارش درست نبود. ولی تقصیر ما بود.خیلی بد شد.با ناراحتی و عصبانیت رفت از مسجد..بعد از این که رفت بهش گفنتد بی حیا!!!!یه جورایی این وریا هم مقصر بودند.خیلی بدم میاد دروغ می گند.اه.هی میگند غذا تموم شد.بالا جا نیست.منم بدتر از اونا.خوب آخه نمی شه به پسره بتوپی که!می بینی چه جوری خودمو خلاص می کنم.متاسفم

*این جای این آهنگرو دوست دارم..."سرم به زیر و شکسته دل،تو دیده پر ز حیا گشته..."کلشو دوست دارم ولی...

*یه جایی یکی گفت که این همه می ریم جمکران که آقا رو ببینیم و ... .حالا اگه گناه نکنیم خود آقا میاد دیدن ما!

*چند روز پیش رفتیم قم و جمکران.یه خانومه جا موند.البته وایسادیم اومد!من اون موقع خواب بودم.

 مسجد النبی

چقدر آسمونش گرفته است!نه؟مثل دل گرفته خیلیا.

اللهم عجل لولیک الفرج

چقدر امروز حرف زدم!این روش!

داشتم عکس مسجد سرچ می کردم.خوردم به مسجد  گوهر شاد!گفتم اینم بگم.اگه جور شه،شبهای قدر بریم مشهد.(۱۰ روز می مونیم نگران روزمون نباشد!!!).با این که دعا ابراز بندگیه نه ابزار زندگی،دعام کنید قسمت بشه برم.قول می دم اونجا به یادتون باشم حداقل.باشه خوب به نیابت از همتون نماز زیارتم می خونم.الکی الکی چه امید دارم که برم!!!

التماس دعا

یا علی...

 

+ نوشته شده توسط روسیاه در یکشنبه یکم شهریور 1388 و ساعت 0:42 |

سلام عزیزم

"بسم الله الرحمن الرحیم"

 سلام دوستان خوبم

ديروز كتابي خوندم که درباره عالم برزخ بود و سختي هايي كه اين عالم داره .مي تونم بگم كه با همه اشتياقي كه براي مرگ دارم ولي وقتي اين كتاب رو خوندم مردد شدم كه آيا واقعا آمادگي مرگ رو دارم ؟آيا براي عالم برزخ خود شرايطي امن رو تدارك ديده ام؟

متاسفانه از  اين عالم زياد براي ما تعريفي نمي كنند و ما ببشتر از روز قيامت مي ترسيم در حاليكه اين عالم از جهاتي هول آورتره ،مي دونيد چرا؟

 امام جعفر صادق(ع) فرمودند:" حقيقتا كه من بر شما از برزخ مي ترسم ".

منظور اينه كه در روز قيامت ما اجازه شفاعت داريم و مي تونيم از عذاب نجاتتون بديم ولي مجازات برزخ قابل شفاعت نيست .

خلاصه توي اين كتاب خوندم از وضعيت ارواحي كه در اون عالم چه عذابهايي مي بينند بخاطر حقي بسيار بسيار ناچيز كه از كسي ضايع كردند . و زماني كه اون فرد حلالشون مي كنه بلافاصله اون عذاب قطع مي شه .

حالا بیایید به این موضوع فکر کنیم

شايد الان خيلي ها در عالم برزخ دارن شديدا زجر مي بينند بخاطر حقي كه از ما ضايع كردند و ما اصلا يا متوجه نشديم و يا اونقدر برامون بي اهميت بوده كه فراموش كرديم ولي خداوند فراموش نكرده و اون ارواح دارن بخاطر همون عملشون شديدا عذاب مي بينند .من خودم امروز صبح گفتم خدايا هركسي رو كه حقي رو از من ضايع كرده ،هركسي كه ظلمي در حق من روا داشته ،چه زنده و چه مرده ،من حلالش مي كنم و ازش گذشتم .ازتون مي خوام شما هم همين كارو انجام بديد ،شايد يه روزي ما هم توي عالم برزخ محتاج گذشت ديگران در حق خودمون باشيم و همين عمل امروز ما باعث فرجي در كار اون روز ما باشه .شايد الان از بعضي ها دلخوريد و براتون سخته حلالشون كنيد .باشه قبول .انشاءالله در آينده دلتون نسبت به اونها هم صاف مي شه و حلالشون مي كنيد ولي فعلا لااقل بقيه رو ببخشيد و بخاطر چند مورد، بقيه رو از بخشش خودتون محروم نكنيد .

عزيزان !ازتون مي خوام كه شما هم اين مطلب رو توي وبلاگتون بذاريد ،تا مراجعه كنندگان وب شما هم اينو بخونند و ازشون بخواهيد توي وبلاگشون بذارن ،اجازه بديد اين مطلب رو خيلي ها بخونند .فكرشو بكنيد  شايد روزي ...

شايد روزي  كه چندان هم دير نباشه من و شما هم در عالم برزخ باشيم ،يكي از افرادي كه محتاج بخشش اون هستيم ،همين پست رو بخونه و حلالمون كنه

يا عادل و يا غفار

راستي آدرس كتاب مرصاد العباد هم زير اين پست مي ذارم براي هر كسي كه خواست دانلودش كنه

http://dc141.4shared.com/download/99084839/38ddbac4/A486-Sheykh_Najmoldien_Razi-Mersadol_Ebab--Menal_Mabdaeh_Elal_Maad.pdf?tsid=20090816-021202-f742efe6





"این مطلب عینا از وبلاگ عشق آسمانی آورده شده"

(به جز بسم الله اولش:دی)

+ نوشته شده توسط روسیاه در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388 و ساعت 16:0 |
بسم الله الرحمن الرحیم...


سلام!

هر چقدرم که بهم بگن چه دختر خوبی!کاش همه دخترا مثل تو بودند!خوش به حال مادرت!تو ...!!!!؟؟؟؟خودم که می دونم چه گندی هستم...چرا اونا این جوری می فکرند؟؟؟؟یعنی من انقدر منافق و ریا کارم...ولی فکر نکنم این جوری باشم...


خدا خودش کمک کنه!!!!


عکسش قشنگه نه؟



حکمت:نزدیکترین مردم به پیامبران داناترن آنان است به آنچه که آورده اند...


راستی عیداتون مبارک...امروز پسر خالم به دنیا اومد!چه روز خوبی!خوش به حالش!می خوان اسمشو بذارند کسری!بهش می گن(منم می گم)طاق!(مثل طاق کسری!)می دونم بده...باشه بابا تسلیم...سعی می کنم دیگه نگم.خوب شد؟



التماس دعا


یا علی...

+ نوشته شده توسط روسیاه در سه شنبه ششم مرداد 1388 و ساعت 19:55 |
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

تاخیر چند روزمو بذارید به حساب مسافرت.رفته بودیم شمال!چه مسافرتی!چه شمالی!

خیلی ناراحت شدم!خیلی گریه کردم!خیلی جوش آوردم!اصلا اون موقع نمی شد نگام کرد!با یه دنیا عسلم نمی شد خوردم!

روز قبل از شهادت امام موسی کاظم(ع) رفته بودیم امام زاده زیارت!چه زیارتی!دم امامزاده یه عروسی گرفته بودند!شماله و عروسیاش!الآن که دارم اینا رو می نویسم داغ کردم!نمی دونم شاید من خیلی تعصبیم.ولی جدا بهم بر خورد!هم از بی حرمتی اونا!هم از بی غیرتی مردای اونا!جدا نمی تونم درکشون کنم!یاد اون موقع که میوفتم اشکم فرت می زنه بیرون!آخخخخخخخخخخخخ آقا جــــانم!من که با این کار  اونا این همه ناراحت شدم!شما با ما چه می کنی!ما چقدر دلتو شکستیم!اینا که دم امامزاده عروسی  گرفتند!اونا چی که حرم پدرتونو منفجر کردند!

آخیش .راحت شدم.قربون خدا!وقتی از امامزاده رسیدیم خونه دقیقا دم اذان ظهر بود.چه حال باحالی بود.

 

هه!جاده عباس آبادم رفتیم!هر ماشینی که از کنار هم رد می شدند به هم "دو" نشون می دادند!طرفدارای آقای موسوی بودند!خیلی جالب بود!بین خودمون بمونه !خوشحالم که آقای موسوی رئیس جمهور نشدند!

راستی کسایی هم که صدای ضبطشون کل جاده رو پر می کنه و کسایی که وامی سند می رقصند رو هم نمی تونم درک کنم!سعی کردما!ولی نشد!

چقد خوبه!خدا رو شکر.

 

اینا رو

سقوط هواپما

سقوط هواپیما

سقوط هواپیما

 

دلم خیلی سوخت!اشکم در اومد!مسخره شاید باشه!خدا رحمتشون کنه!یه فاتحه و صلوات که به جایی بر نمی خوره!بد مردند.(یادم رفت بگم.اینا مربوط به سقوط هواپیما هست.جزئیات بیشترم که می دونید.اگرم خواستید بگید بگم!!!)

اللّهم صَلِّ علی مُحمد و آل مُحمد و عَجِّل فرجهم(و اهلُک عدوَّهم منَ الجنِّ والانس من الاوّلین و الآخرین)=>یادم نمیاد کجا خوندم ولی یادم میاد خوندم

خدایا مرگ مارا شهادت در رکاب آقامون قرار بده!(لطفا)!

 

چند روزیه کمر درد دارم ولی همچین می چسبه به آدم!شیرینه

 

حکمت:چون نشانه های حکمت پروردگار آشکار شد،با نا سپاسی نعمت ها را از خود دور نسازید.

(اینا قضیه داره!من یه سالنما دارم به اسم بینات.خیلی چیز توپیه.خیلی چیزای جالب و قشنگی داره و در کل یه هدیه خوب به حساب میاد.ما هم (من هم)حیفم اومد حکمتایی که داره براتون نذارم!همین جوری شانسی(به شانس اعتقاد ندارم!اصطلاحه)!ه صفحه رو باز می کنم!حکمت بالا صفحشو می خونم!اگه فهمیدم معنای همین جوریشو!می نویسم  اگرم نفهمیدم یه صفحه دیگه باز می کنم!دنبال حکمت قبلیه رو هم نمی گیرم(متاسفانه))

السلام علیک فی اناء لیلک و اطراف نهارک

آخ آقا جون!:(

این عکسو خیلی دوست دارم!

التماس دعا

یا علی

+ نوشته شده توسط روسیاه در سه شنبه سی ام تیر 1388 و ساعت 3:36 |